چهارپاره ای در وصف«ادبیات»
درود بر نبی فسیم و جسیم به یاران و خاندان پاکش،تمام
ازآن پس کنم وصف محبوب خویش اگرچه زبانم به عجزست اسیر
قلم را ز نوک تیز و بران کنم که باشد بسی خوشنما،نکته گیر
ادبیات نمایشگر زندگی ست کند منعکس جلوه ها را بسی
افق ها وسیع از نگاه ادب چنان زندگی جنبه هایش وسیع
مدان بیهده بهر چیست این ادب؟ غرض کوشش ست و تلاش و نبرد
نبردی به آزادی آدمی تلاشی دو چندان به سوی خرد
شناخت بد و نیک باشد ادب روش های نیکوی و هم معرفت
ز هر جنس در نفس پاکش علوم درو درس بخشیدن و مرحمت
ز فرهنگ گوید زخلق و خرد بیان هنر ماندگارست و بس
طریقت شناسی و عدل و وفاست جفا را نمی زیبد این،بهر کس
شناخت محیط و طبیعت،دگر مقولات دینی و طب و علوم
همه در ادب جمع شدند ای پسر گیاه و روان و دگر هم نجوم
ادبیات به هجو و به طنز و به نقد ستم پیشگان مرتعش می کند
نیازهای انسانی و حال وی همه در ادب گسترش می کند
هر آنکو بخواند ادب،دانشش درخشنده،تابان،چراغان بود
ادب را چهارده بود رکن و جزء که این گفته های ادیبان بود
قوافی،تباردانی و اشتقاق بود صرف و نحو،نقد شعر و عروض
معانی،بیان و بدیع در پی اش نگارش،لغت دانی ات ده بروز
خط و رسم آن،هویت بهر ماست از آن پس قرائت نمودن به طیب
ادب،بهره یافتن ز هر دانش ست به قدری که حاجت بود در ادیب
سراینده : احقرالعباد بلال ریگی«عضو کوچکی از انجمن ادبی دانشگاه ولایت»